خداوندگارم دانه دانه های برفت را عاشقم...
برچسب: برف, نویسنده: مریم رضایی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 6:52
با انگشت اشاره ام میکشم روی پنجره ی بخار گرفته ی آشپزخانه
یک قطره از چشمانش اشک سرازیر میشود
می آیم مثلا اشکش را پاک کنم
کلا پاک میشود
لبخندی مینشیند بر لبم ... :)
برچسب: نویسنده: مریم رضایی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 6:52
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
برچسب: سپیدنامه, نویسنده: مریم رضایی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 6:52
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
برچسب: سپیدنامه, نویسنده: مریم رضایی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 6:52
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
برچسب: سپیدنامه, نویسنده: مریم رضایی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 6:52
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
برچسب: سپیدنامه, نویسنده: مریم رضایی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 6:52
دختر پاییز که باشی هوای دلت زود بارانی میشود... :)توت سفید ...ماه را وقتی شب بخیرت را گفتی گذاشتم روی پیشانی ات ... ماه پیشانیِ من ... و حالا ، نردبانم را تکیه داده ام بر بامِ آسمان و مُشت مُشت ستاره میچینم تا صبح و می گذارم در این جیبمُ می آورم برایت که بکاریشان روی دامنت ... ! خورشید هم که بیاید یک قیچیِ تیز می آورم و از سقف ِ آسمان میبُرمش و میگذارم در آن جیبم و می آورم تا سنجاقش کنی به سینه ات ... میدانم اینها کم اند برای سپاس از قلبی که خانه ی خداست ... باشد ... تکه ای از آسمان شب را هم بریده ام که یک قواره چادر بدوزم برایت تا کسی ستاره های دامن و خورشیدِ روی سینه ات را نبیند !! تکه ای ه